خرید بک لینک
زندگی کن دنیای مهربون در مسیر آرامش، زندگی فقط رسیدن به هدف نیست. زندگی در مسیر آرامش بودن است. آرامشت را بساز. گاهی کوتاه بیا، گاهی سکوت کن، و گاهی بجنگ و فریاد بزن. ولی از مسیر خارج نشو. مسیر تو زندگی کردن در جاده خوشبختی و آرامش است. وقتی احساس شادی میکنی شادی را به دیگران نیز هدیه میکنی. ارتعاش احساسات تو به اطرافیانت نیز منتقل می شود. درست مثل این چند روز که در کوهستان بودی و آنچنان هیجان داشتی که هیچ چیز نتونستی بگی و هیچ گونه نتونستی توصیفش کنی. فقط گفتی این یه چیز دیگه بود. اصلا خودت هم یه چیز دیگه هستی. تویی که یه سفر کوهستان رفتی و نتونستی توصیفش کنی چطور انتظار داری من هر روز تو رو توصیف کنم و احساست رو. اخه تو خودت یه چیز دیگه هستی عوضی. در طبیعت باش و در طبعت قدم یزن و اندیشه کن دختر کوهستان. 

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 19:36

در خنکای یک شب تابستانی، دختری با موهای بلوطی با لایت مسی و قرمز سفری به کوهستان داشت. شاید تا پاسی از شب ساکت در کنار منقل در شبی سرد و ساکت به دور از تکنولوژی، آرامشی از عمق وجودش حس نموده است. و من اینجا در گرمایی خرماپزان، با تش بادی آتشین، که گدازههای آن پوست صورتم را میگدازد. حس کردم که خوشبختی چه چیز سهلالوصول است. شاید با یک جام شراب، یک بلوط برشته، یک منقل کوچک و زمزمه یار دلنواز، بدست میآید. برای اینکه بتوان احساس کرد که سعادت همین چیزهاست فقط کافی است یک دل ساده و قانع داشت و قدر زمان را دانست. دنیای عزیزم! زندهبودن کافی نیست، باید زندگی کرد. باید زندگی را چلاند و تا آخرین قطره آن را بیرون کشید و نوشید. زندگی با عشق، با عشق من به تو، و بخشش تو، و فوران آتشفشان درونت، عشق در گذر ایام کمرنگ نمیشود. شروع عشق، شش دقیقه، شش ساعت، شش روز یا شش سال… فرقی نمیکند. عشق همان عشق است که هست. مثل عشق من به تو، که شصت سالگیمان را تصور میکنم. عشق بسی نیرومند است. عشقی که آغاز دوست داشتن است و پایان ناپیدا.

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 19:36

اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم و نه کل دنیا. همهی ما فقط ول میگردیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی میکنیم. بعضی از ما حتی کارهای کوچک هم نمیکنیم. ولی رویهمرفته در زندگیام نمایش بدی نداشتهام. شاید بخشی از روی شانس بوده، شاید هم تلاش خودم. در مجموع زندگی تصادفی بیش نیس، مجموعهای از حوادث تصادفی. گاهی خوب، گاهی بد. البته همیشه خوب، خوب نیست و بد نیز بد. اهمیتی هم ندارد. به قول شاعر اهمیت در نگاه است. در این زندگی تصادفی حداقل شبها در خیابانها نخوابیدام. البته کلی آدم خوب هستند که در خیابان میخوابند. آنها احمق نیستند، شاید خوش شانس نبودند. شاید هم نبودن را بر بودن ترجیح داده اند. اگر قادر باشی شبها در رختخواب خودت بخوابی خودش پیروزی پرارزشی است بر قدرتها در این دنیای دون. رویهمرفته دنیا کمی تا قسمتی وحشتناک است. بعضی وقتها دلم برای تمام آدمهایی که درش زندگی میکنند می سوزد. گاهی هم برای خودم، چراکه مجبورم تنها در رختخوابم بخوابم. اصلا به جهنم! اغلب بهترین قسمتهای زندگی اوقاتی بودهاند که هیچکار نکردهای و نشستهای دربارهی زندگی فکر کردهای. وقتی که میفهمی همه چیز بیمعناست، بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمیتواند بیمعنا باشد. چون تو میدانی بیمعناست و همین آگاهی تو از بیمعنا بودن، تقریبا معنایی به آن میدهد. شاید بی آن که بفهمی در جستجویی معنایی هستی برای زندگی، یا درک بی معنایی زندگی، بدبینی خوشبینانه. و با این تضادهاست که زندگی قابل تحمل میشود. درد و لذت، خوشی و ناخوشی.صبر کردیم و صبر میکنیم. همهمان. مردم تمام عمرشان انتظار میکشند، انتظار میکشند که زن

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 19:36

صفحه بندی